تورکی دیلی تک سوملی ایستکلی دیل اولماز
اوزگه دیلی قاتسان بو اصیل دیل اصیل اولماز
ضرب المثلهای ترکی و لطیفه و علمی و...
تورکی دیلی تک سوملی ایستکلی دیل اولماز
اوزگه دیلی قاتسان بو اصیل دیل اصیل اولماز
چرا که وعده تو کردی و او به جا آورد
برخی معتقدند این بیت شعر حافظ بی مناسبت با احوال امام حسین (ع) نیست و مراد حافظ از شیخ حضرت ابراهیم (ع) است که او کشته فرزندش را ندید ولی امام حسین (ع) وعده ی او را عملی کرد و ابتدا فرزندانش و سپس خودش را در راه رضای خدا قربانی کرد
تاسوعا و عاشورای حسینی
برعاشقان آن حضرت تسلیت و تعزیت باد
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
مادرم رفت و ما را تنها گذاشت و من برای بار دوم یتیم شدم در سال ۵۲ یتیمی از طرف پدر و در ۱۸/۵/۹۰ یتیمی از سوی مادر
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
مادری مهربان و دلسوز که تا زنده بود نماز شبش به غیر از دو هفته ای که در بیمارستان بستری بود قضا نشد و هر شب برای از دست رفتگان همان شب در مشرق و مغرب زمین نماز وحشت خواند و ذکر خدا از لبانش نیافتاد و یک شبانه روزی که از بیمارستان به خانه آوردیم و با آمبوبگ در فاصله ۵ ثانیه اکسیژن در ریه هایش می دمیدیم برای حفظ فاصله های بین دو دم یک صلوات می فرستادیم به این ترتیب مادرم را با ۱۷۲۰۰ صلوات بدرقه کردیم ولی تا پیش ما بود قدرش را ندانستیم با اینحال رفتاری که از ایشان سراغ داریم الان روحش دعاگوی ماست .
خودم را خیلی تنها احساس می کنم از مدتها قبل حتی فکر کردن به چنین روزی قلبم را می آزرد ولی مصداق
آمد به سرم از آنچه می ترسیدم
شدم و شعر ای وای مادر استاد شهریار که اشکهایم را سوزنده تر ساخت :
او مرده است و باز پرستار حال ماست
در زندگی ما همه جا وول میخورد
هر کنج خانه صحنه ئی از داستان اوست
در ختم خویش هم بسر کار خویش بود
بیچاره مادرم
هر روز میگذشت از این زیر پله ها
آهسته تا بهم نزند خواب ناز من
امروز هم گذشت
در باز و بسته شد
او فکر بچه هاست
در ، باز و سفره ، پهن
بر سفره اش چه گرسنه ها سیر میشوند
اما قطارهای پر از زاد آخرت
وز پی هنوز قافله های دعای خیر
تنها نه مادر من و درماندگان خیل
او یک چراغ روشن ایل و قبیله بود
خاموش شد دریغ
او مرد و در کنار پدر زیر خاک رفت
اقوام آمدند پی سر سلامتی
یک ختم هم گرفته شد و پر بدک نبود
بسیار تسلیت که بما عرضه داشتند
لطف شما زیاد
اما ندای قلب بگوشم همیشه گفت :
این حرفها برای تو مادر نمیشود .
پس این که بود ؟
دیشب لحاف رد شده بر روی من کشید
لیوان آب از بغل من کنار زد ،
در نصفه های شب .
یک خواب سهمناک و پریدم بحال تب
نزدیکهای صبح
او زیر پای من اینجا نشسته بود
آهسته با خدا ،
راز و نیاز داشت
نه ، او نمرده است .
نه او نمرده است که من زنده ام هنوز
کانون مهر و ماه مگر میشود خموش
هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد بعشق
مادر بخاک رفت .
آنشب پدر بخواب من آمد ، صداش کرد
او هم جواب داد
یک دود هم گرفت بدور چراغ ماه
معلوم شد که مادره از دست رفتنی است
اما پدر بغرفه باغی نشسته بود
شاید که جان او بجهان بلند برد
آنجا که زندگی ، ستم و درد و رنج نیست
این هم پسر ، که بدرقه اش میکند بگور
یک قطره اشک ، مزد همه زجرهای او
اما خلاص میشود از سرنوشت من
مادر بخواب ، خوش
منزل مبارکت .
میآمدیم و کله من گیج و منگ بود
انگار جیوه در دل من آب میکنند
پیچیده صحنه های زمین و زمان بهم
خاموش و خوفناک همه میگریختند
میگشت آسمان که بکوبد بمغز من
دنیا به پیش چشم گنهکار من سیاه
وز هر شکاف و رخنه ماشین غریو باد
یک ناله ضعیف هم از پی دوان دوان
میآمد و بمغز من آهسته میخلید :
تنها شدی پسر .
باز آمدم بخانه چه حالی ! نگفتنی
دیدم نشسته مثل همیشه کنار حوض
پیراهن پلید مرا باز شسته بود
انگار خنده کرد ولی دلشکسته بود :
بردی مرا بخاک کردی و آمدی ؟
تنها نمیگذارمت ای بینوا پسر
میخواستم بخنده درآیم ز اشتباه
اما خیال بود
ای وای مادرم
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
تبریز باکو آنکارا
من نوکرم دوسلارا
تاوا قازان قابلاما
فارسلارا بل باغلاما
گوجه خیار بادمجان
سنی سویرم دویونجان
کدو سوغان قزاتما
منی یاددان چخاتما
...
« میرزا حسین کریمی مراغه ای»
سروده است که به احتمال زیاد آن را شنیده اید ، برای پارسی زبانان ترجمه اش در ادامه مطلب آ ورده شده است.
میرزا حسین كریمی فرزند میرزا محمد علی ذاكر در سال 1310 شمسی در شهر مراغه از پدری شاعر پا به عرصه حیات گذاشت.
كریمی دردها و مفاسد جامعه را به وجهی عریان با محتوایی سرشار از واقعیت در قالب طنز بیان می كند و مجموعه اشعار انتقادی و اجتماعی او بنام« رنگارنگ » در شش مجلد كه از سال 1339 به بعد چاپ و منتشر شده است توجه و ایمان و ارادت قلبی او نسبت به خاندان ائمه اطهار (ع) سبب شده است كه بیش از ده جلد از اشعار خود را در باره شهدای كربلا بسراید.
قبر ایچینده بیزه او حائیل سوزان اولاجاق
قوتارور ماه مبارک عمودان گلدی خبر
بیست و هفتم گئجه سی وارد تهران اولاجاق
..........................................................................................................................
ترجمه فارسی در ادامه مطلب26
دویه دئدیلر هاردان گلیسه ن ، دئدی حمامنان ، دئدیلر دیزینن بللیدی
شرح : به شتر گفتند از کجا می آیی گفت از حمام گفتند از زانوهایت پیداست .
برای اشاره به کسی که دروغ آشکار می گوید استفاده می شود .
آن یکی پرسید اشتر را که هی از کجا می آیی ای فرخنده پی
گفت از حمام گرم کوی تو گفت خود پیداست از زانوی تو
رحلت جانگداز شاعر و نوحه سرای شهیر و مداح اهل بیت عصمت و طهارت
آقای حاج حبیب شایسته خو خسروشاهی
بر عموم دوستان و آشنایان تسلیت باد

منیم داییم (حاج حبیب شایسته خو خسروشاهی ) بیزی تک قویدی
اونون ائوره ک یاندیران ائولومین هامی شیعه لره و حسین چی لره تسلیت دئماقینان
دئمه لیم کی بو شاعر آلتی جلد نوحه کتابی یازماقینان حسین (ع) مکتبینه خدمت ائدیب و سورا دعوت حقی لبیک دئیب و ائوز مولاسینین یانینا گئتدی روحی شاد و یولی گئدرلی اولسون
مشهور اثری : کربلا در کربلا
پاک یئرین گونی هامی همزبان لاریما مبارک اولسون
گلین داغلاریمیزیدا پاک ساخلیاخ
گوزومه گوزون قاداسی او گوزه نظیر گوز وار
نه منیم گوزیم او گوزده نه قدر او گوزده گوز وار